تبليغاتX
عشق یه طرفه...
آنکس که دوست میداری همه حقی بر تو دارد از جمله آنکه دوستت نداشته باشد.(رومان رول

مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها

غم بی همزبانی را برای کوه کن گویم

بگویم عاشقم دیوانه ام مستم

نمیدانم کدامین درد و حال خویشتن گویم

از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد

که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم

خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم...

                                         فریدون مشیری

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 11:57  توسط معصومه | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 11:52  توسط معصومه | 
تولدت مبارک گلم

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 11:45  توسط معصومه | 
مجید جونم تولدت مبارک

امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگت برسی

همیشه تو زندگیت شاد باشی

و هیچوقت خنده از لبهای قشنگت دور نشه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 19:15  توسط معصومه | 

 

  بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت.      

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید: تو به من گفتی:

-" از این عشق حذر کن!

 لحظه ای چند بر این آب نظر کن،

آب،آیینه ی عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!"

 

با تو گفتم:" حذر از عشق!- ندانم

سفر از پیش تو، هرگز نتوانم، نتوانم!

 

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم..."

 

باز گفتم که:" تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا رفتم و رفتم

حذر از عشق ندانم ،نتوانم!"

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نکنی دگر از آن کوچه گذر هم...

 

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!    

                                                              "  فریدون مشیری"  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 18:43  توسط معصومه | 

غم دل با که بگویم؟

میخواهم برایت بنویسم اما مانده ام از چه بنویسم؟از تو که مرا بی رحمانه تنها گذاشتی یا از خودم که ساده و ب

 ریا دل به تو سپرده بودم.از تو بنویسم که قلبت از... بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟

 

امشب از چه بنویسم؟از دستهایت که مرا از خود دور کرد،یا از دستهایم که هر شب به سوی آسمان بلند میکنم و از خدا به دعا تو را میخواهم و اشکهایم را همسفر دعاهایم میکنم تا واسطه ی شفاعتم شوند؟

 

امشب از چه بنویسم؟از دلم که شکستی یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟آشنا شد اما خیلی زود رشته ی مهر گسست.از چه بنویسم؟از قلبی که مرا نخواست یا از قلبی که تو را خواست؟شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه شویم،تو را مقصر ندانند و بر زود باوری قلب من اتهام بزنند.شاید از اینکه زود دلبسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکار شناخته شوم.نه...نه...شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود.

 

شاید از نظر تو دوست داشتن و عاشق شدن بی معناست اما وقتی حضورش را در قلبت حس کنی برایت معنای بودن،ماندن و خواستن را پیدا میکند.چه سود که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... .

از من چه بدی دیده بودی که ترکم کردی و دل بر تنهاییم نسوزاندی؟بگو گناه قلب من چیست؟

 

ای کاش هرگز.... اما تو آمدی و در قلبم نشستی و معنای دل بستن را به من آموختی اما زود رفتی ، عهدمان را شکستی و دلم را به آتش کشیدی.

 

تنها مرهمی که بر زخم قلب و روحم دارم اشکهایی است که بی اختیار از دیدگانم روان است.تو گریستن را با رفتنت به من آموختی همانطور که لبخند را با آمدنت.

 

اما من هنوز منتظرم و انتظار باز آمدنت بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام است... .

هر چند که علت رفتنت را خوب میدانم اما هنوز به دنبال گناه خودم هستم.

 

او که مرا خلق کرد به چشمان تو فکر نمی کرد... افسوس... . 

 

                                                              دی ماه85

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 15:33  توسط معصومه | 

دوستت دارم مجیدم...

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 17:15  توسط معصومه | 
واسه یکی از دوستام داستان خودم و مجید رو تعریف کردم گفت:اشکال نداره مال تو نشد اما تو تجربه بدست آوردی و خیلی چیزا ازش یاد گرفتی.لبخند زدم و هیچی نگفتم...

اما هر چقدر فکر میکنم چی ازش یاد گرفتم به نتیجه نمیرسم.

مجید به من یاد داد:

 هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرور رو نداره.همیشه حرف عاشقی رو بزنم اما ذره ای عاشق نباشم.هر کاری که دلم میخواد بکنم و به جهنم که یکی داره میمیره برام....

شاید الان بگین چقدر از دست مجیدم ناراحتم و ... اما باور کنین حاضرم برای خوشحالیش هر کاری بکنم.اگه بگه بمیر همین الان میمیرم... اینو به حساب هر چی دلتون میخواد بزارین اما من با جرئت میگم که مجید دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 17:0  توسط معصومه | 
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دو رویی و جفای ساکنان خاک

کین چنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها  ستاره ها ی خوب و پاک

          

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟

ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 16:40  توسط معصومه | 
 آنکس که مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود که به شوق من آمده باشدرهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 16:34  توسط معصومه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ رو واسه کسی مینویسم که حتی نمیخواست ازم خداحافظی کنه...و من هنوز با جرئت میگم دوستش دارم.

نوشته های پیشین
شهریور 1387
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
یاسی جون
رها
دلیل زنده بودنم(مجید)
هم نفسم (مجيد)
بامداد تلخ
عشق یعنی همه چیز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM